توضیحات

جادوی باور : بخشی از کتاب

پیام و سخن اصلی این کتاب این است که فرد می‌تواند با استفاده از قدرت باور هر آرزوی سنجیده‌ای را محقق سازد و چون همه خوانندگان، این راهکار جادویی را تائید نمی‌کنند، بدین علت این دسته از خوانندگان ممکن است مرا آدمی شیاد، شارلاتان، دیوانه و احمق بخوانند که قصدم از نگارش این کتاب سرکیسه کردن مردم است و این در حالی است که کارنامه کاری و حرفه‌ایم به‌سادگی این پندار را باطل می‌کند.

چون اولاً این کتاب پس از پنجاه‌سالگی‌ام به رشته تحریر درآمده و در ثانی نه‌تنها من موقعیت‌های اقتصادی دشواری را تجربه کرده‌ام بلکه بخش قابل‌توجهی از عمرم در حوزه روزنامه‌نگاری سپری‌شده است برای مثال من گزارشگر ویژه اداره پلیس بوده و درعین‌حال سردبیر نشریات مذهبی بودم و این موقعیت حرفه‌ای سبب شده است که از نزدیک با مقاماتی مذهبی، ذهن درمانگران، معنویت‌گرایان )روح باوران(،دانشمندان علوم دینی، نواندیشان دینی، رهبران توحید باوران، خورشیدپرستان و حتی لامذهبان حشرونشر داشته و با باورهای ماورایی این فرقه‌ها آشنا شوم. از طرف دیگر، تجارب و موارد عینی‌تر نیز در طول سال‌های عمرم اسباب حیرت و تعجبم شده است. ازجمله این تجارب این است که من به‌کرات به دلایل مختلف در بیمارستان بستری‌شده و در این مکان شاهد مرگ بیماران بوده‌ام و این در حالی است که در تخت‌های مجاور من بیمارانی نیز بستری بوده‌اند که علیرغم بیماری حادشان در ظرف چند شبانه‌روز بهبودیافته و از بستر بیماری بلند شده‌اند و این واقعیت شامل حال افراد مفلوج نیز می‌شود.

همین‌طور، من اشخاصی را می‌شناسم که مدعی هستند که آرتروز و التهاب مفصلشان را تنها با بستن یک دستبند مسی دوردستشان علاج کرده‌اند و این باوردرمانی شامل حال زگیل دست و گزیده شدن توسط مار زنگی نیز می‌شود. بدین معنی که برخی از باورمندان، این نوع زهرهای سمی را وارد بدنشان کرده‌اند، بااین‌همه جان به جان‌آفرین تسلیم نکرده‌اند. در طی این سال‌های بلند ذهن مشغولی )باورمندی به جادوی باور( بهت و حیرتم از زاویه دیگری نیز تشدید شده و آن اینکه چگونه مردان وزنان بزرگ به قله رفیع بزرگی و عظمت نائل شده و چگونه برخی به ثروتی افسانه‌ای دست‌یافته‌اند. همین‌طور من تنی چند از مربیان تیم‌های ورزشی را می‌شناسم که تنها با تزریق باور مثبت به ذهن بازیکنانشان به پیروزی‌های بزرگ دست‌یافته‌اند.

همچنین من تجار و صنعت‌گرانی را می‌شناسم که در اوج رکود بزرگ اقتصادی یعنی سال‌های دهه سی قرن گذشته در اوج ناباوری و درحالی‌که همکارانشان به‌سختی می‌توانستند چراغ کسب‌وکارشان را روشن نگه‌دارند به مفهوم واقعی کلمه در همین دوران سیاه رکود نیز پول پارو می‌کردند.

به هر شکل، با توجه به اشارات گذرای فوق، خواننده به این برداشت می‌رسد که من به‌طور ذاتی از ذهنی کنجکاو و پویا برخوردار بوده‌ام و این برداشت کاملاً درست است، چون از زمان خردسالی نه‌تنها به دنبال رازگشایی از مسائل پیچیده بوده‌ام بلکه این عطش سرکشم را با خواندن هزاران کتاب مرتبط سیراب می‌کردم.